تبليغاتX
دفاتر اسناد رسمی قائمشهر

دفاتر اسناد رسمی قائمشهر

انتخابات برگزار شد

با یاری خداوند متعال و همکاری تمام همکاران عزیزم،انخابات هیات مدیره جامعه سردفتران و دفتریاران استان مازندران بسیار با شکوه برگزار گردید.

دیروز با حضور تقریبا ۵۰۰ نفر از همکاران سردفتر و دفتریار از سراسر استان،انتخاباتی بسیار باشکوه و بیاد ماندنی برگزار شد.جلسه با تلاوت آیاتی از کلام الله آغاز شد و در ادامه جناب آقای عبدی مدیرکل محترم ثبت استان و حاج آقای طالبی مدیرکل محترم دادگستری استان سخرانی فرمودند و پس از سخنرانی همکاران جهت امضای اساسنامه و همچنین دادن رای دعوت شدند.پس از رای گیری نیز همکاران به صرف ناهار پرداختند و شمارش آراء در حضور هیات اجرائی و نظارت و پس از بدرقه همکاران و مدعوین آغاز شد.طبق معمول کردخیلی خستگی ناپذیر فرمان را بدست گرفته آراء را تک تک و با دفت میخواند و چندین نفر از همکاران وظیفه نوشتن و شمارش را بعهده گرفتند که نتیجه این رای گیری و سه ماه تلاش بی وقفه هیات اجرایی و نظارت به شرح زیر و به ترتیب منطقه باطلاع همکاران میرسد:

اعضای اصلی سردفتر:

۱.استاد رضا شعبانی

۲.حاج رضا رستمیان

۳.جناب رشید عنایت تبار

۴.جناب رامین اختیاری

۵.حاج وحیدرضا مهدوی

۶.جناب آقایی

۷.جناب پاکدامن

--------------------

اعضای علی البدل :

۱.جناب مهدی عادلی

۲.استاد عطاالله حیدرزاده

اعضای اصلی دفتریار :

۱.خانم شبنم متولیان

۲.جناب حمید قاسمی

عضو علی البدل دفتریار:

جناب ذکریا

--------------------

از اعلام اسامی و نحوه برگزاری جلسه که بگذریم ، حضور پرشمار همکاران،اعم از سردفتر و دفتریار باعث غرور بنده و همچنین در رفتن خستگی شد . همینجا از اعضای هیات اجرایی ، خصوصا سیدموسی ساداتی (کردخیلی خستگی ناپذیر) و ساسان خان صمدی تشکر ویژه دارم و به ایشان و سایر همکاران در هیات اجرایی خسته نباشید عرض میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 7:56  توسط سیاوش چشم پیام   | 

انتخابات

بنا بود تا پایان انتخابات بقول خودم چراغ خاموش حرکت کنم! اما نوشتن این چند سطر واجب بود. دیروز آخرین جلسه هیات اجرایی در بابلسر و در محل دفتر جناب آقای ساسان صمدی تشکیل شد که از مهمان نوازی این عزیز کمال تشکر را دارم.پس از بحث و اظهار نظر بر سر تعرفه های رای و همچنین مسائل حاشیه ای انتخابات ، بنا شد هر سردفتر یا دفتریار که امکان حضور در انتخابات را ندارد ،روی سربرگ دفترخانه به یک سردفتر یا دفتریار دیگر نیابت بدهد برای دادن رای و امضای اساسنامه . پس از این امور از محل برگزاری انتخابات بازدید شد که شکر خدا مکانی آبرومند و در خور همکاران است.آدرس مکان برگزاری انتخابات به شرح زیر است :

بابلسر،کمربندی فریدونکنار،جنب جایگاه گاز،تالار پذیرایی طلایه

روز و ساعت برگزاری انتخابات :

جمعه هفتم بهمن ماه ، از ساعت ۹ لغایت ۱۴

از تمامی همکارانی که تا این لحظه به هردلیلی موفق به ثبت نام برای شرکت در انتخابات نشده اند درخواست دارم برای حضوری پرشور و حداکثری جهت ثبت نام اقدام نمایند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 8:11  توسط سیاوش چشم پیام   | 

بازهم بنگاه خبر پراکنی 30/20

دیشب بعد از مدتها نگاهی به برنامه بنگاه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ انداختم که دیدم بازهم همان جوانک خام و سبک ،میکروفون بدست جلوی یک نفر که اصلا معلوم نیست راننده صدا و سیما بوده یا آبدارچی آنجا یا یکی از این عزیزانی که از تنگی فاقه برای ثروتمندان جلوی درب بانکها شب را به صبح میرسانند تا نوبت ثروتمند از دست نرود جهت خرید یک مشت دلار!! و خودش را بعنوان مشتری یک دفترخانه جازده و دارد از پولی که داده مینالد که از من ۲۵۳ هزار تومان پول گرفتند در حالیکه باید ۶۴ هزار تومان میگرفتند و سپس مثلا با دوربین مخفی به همان مثلا دفترخانه سر زده و سردفتر هم مابقی پول را عودت داد و جوانک مجری با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسید که درآمد ۳۰ میلیونی دفاتر از همین راه است.در این خصوص چند نکته را باید متذکر شد:

۱.با کانون عزیز و کانون نشینان عظیم الشان کاری نداریم چراکه ایشان از پاسخ دادن به پرسشهای ما خودداری میکنند چه رسد به اینکه پاسخ این بنگاه خبر پراکنی را بدهند.

۲.جوانک،وقتی آدم میخواهد گزارشی تهیه کند باید مستند و مستدل باشد نه اینکه از روی یک کپی از سند که معلوم نیست مال زمان زندگی ننه ناصرالدین شاه است فیلم بگیرد و تازه آن هم همه جایش را بپوشاند که نکند صاحب واقعی دفتر بفهمد که چه توطئه ای داری میکنی.

۳.بازهم جوانک،وقتی در حال تهیه گزارش هستی و مثلا به دفترخانه سری میزنی سعی کن محیط دفتر دوستت را کمی شبیه دفترخانه کنی و به هنرپیشه ات هم بگو بهتر فیلم بازی کند.حیف از این پولها در اختیار تو گذاشتند و تو اینطوری به هدر بدهی.

۴.بازهم جوانک،امروز روز تو و امثال توست نه روز همکاران محترم و زحمتکش من،فعلا بتاز که دور زمان به نفع توست تا نوبت من هم برسد و دیگ صبرم لبریز شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 8:16  توسط سیاوش چشم پیام   | 

نشست ماهانه همکاران مازندران

نشست ماهانه همکاران مازندران به منظور هرچه نزدیک تر شدن همکاران و همچنین رویه های مورد اعمال در دفاتر اسناد رسمی و بازهم همچنین برای صندوق تعاون مطابق معمول همه ماهه دیروز در محل جامعه سردفتران و دفتریاران استان مازندران تشکیل شد.ساعت ۳۰/۱۶ اینجانب بهمراه همکار گرامی آقای سهیل توکل به امید اینکه اولین نفرات نشست باشیم وارد ساختمان جامعه شدیم که دیدم بازهم نتونستیم اولین نفرات باشیم.اولی طبق معمول کردخیلی خستگی ناپذیر (سید موسی ساداتی) بود که داشت به ما لبخند میزد.کم کم همکاران از گوشه و کنار استان تشریف فرما شدند که بردن نام تک تک عزیزان باعث اطاله کلامه و از بابت نبردن نام همه پوزش میطلبم.در ابتدای جلسه حق عضویت صندوق تعاون توسط حاج رضا رستمیان از اعضا جمع آوری شد و با ورود استاد شعبانی به جلسه ، نشست به سمت علمی و طرح مباحث رفت.پرسشهای مطرح شده توسط همکاران به شرح زیر است :

۱.آیا برای حمل میتوان اقرار نامه یا هرنوع سند دیگری تنظیم کرد تا بتوان حضانتش را به دیگری تفویض نمود؟

۲.آیا برای زمینهای فاقد سند رسمی امکان تنظیم هرگونه سند که مبین انتقال ملک به دیگری باشد وجود دارد؟

۳.در سند صلح با حق رجوع به عین و منافع بصورت مادام العمر برای مصالح آیا بدلیل مجهول بودن مدت شرط عقد باطل است؟

۴.امکان نوشتن سند وکالت برای گرفتن وکیل در فروش اتومبیل(پیشنهاد استاد گرامی جناب بارعی) وجود دارد؟

از حواشی این جلسه میتوان به صحبتهای کردخیلی خستگی ناپذیر در خصوص انتخابات پیش رو،دیدار روی ماه همکاران از تمام نقاط استان که در حالت عادی امکان پذیر نیست،صمیمیت بیش از اندازه و زایدالوصف همکاران که بدون اغراق باعث غرور بنده شد،اخطار جدی چند همکار خانم مبنی بر ننوشتن مطالب ضد جمعیت نسوان به بنده!! و همچنین جدل بنده با میرنجف بر سر معنای هلی تتی را برشمرد.

امیدوارم در پناه خداوند ایران زمین این نشست ماهانه همیشه مطابق گذشته برگزار شده و همکاران نیز  با تنی سالم و خیالی آسوده در آن حضور حداکثری داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 8:33  توسط سیاوش چشم پیام   | 

هلی تتی(شکوفه ی آلو) بیاد نوروز مازنی

هلا دره سرد و سوز

هلا دره لاک تله و ورف روز

هلی تتی ، هول هایتی ؟

 

هلا دره بچائن پیرزنا

هلا دره عید شوی گرم لا

هلی تتی ، هول هایتی ؟

----------------------------------

در پی درخواست همکار عزیزم خانم  سیدحاتمی برگردان فارسی سروده بالا به شرح زیر است :

هنوز سوز و سرما وجود داره

هنوز تله لاکی و روز برفی هم وجود دارن

شکوفه ی آلو عجله کردی؟(زود اومدی؟)

هنوز امکان سرما خوردن پیرزن وجود داره

هنوز رختخواب گرم شب عید مونده

شکوفه ی آلو عجله کردی؟(زود اومدی؟)

------------------------------------------------

و اما چند توضیح مختصر:

لاکی تله یا تله لاکی : مازندرانی ها از قدیم در روزهای برفی بوسیله تله ای که از یک تشت و قطعه ای چوب و یک ریسمان نازک بلند تشکیل میشد اقدام به گرفتن پرنده های کوچک میکردند و این تله بدلیل استفاده از تشت به لاکی تله معروف شد.کلا در مازندرانی هر چیزی را که از چوب میتراشیدند و توانایی نگهداری آب یا چیز دیگری در حجم زیاد را داشت لاکی نامیده میشد که اخیرا به تشت پلاستیکی میگویند لاکی.

هلی تتی :به توصیه همکار عزیزم آقای موسوی باید مینوشتم آلوچه اما در پاسخ به کامنت ایشون دلیل نوشتن شکوفه آلو رو گفتم پس مینویسم شکوفه آلو و بسیارزود (اواسط بهمن تا اوایل اسفند) شکوفه میدهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 9:23  توسط سیاوش چشم پیام   | 

تکنیک های برخورد با روانپریش ها و مزاحمین اینترنتی

مطلبی که ذیلا می آید در پی ایجاد مزاحمت های فراوان اینترنتی برای بنده و سایر همکاران نوشته شده است.امیدوارم همکاران بتوانند از این چند سطر استفاده لازم را در برخورد با  هر مزاحم اینترنتی بکنند.

مزاحمین اینترنتی


اینترنت مکانی بسیار مناسب برای مزاحمان و افراد ناباب اینترنتی است، کسانی که هدفشان خوشنودی و کسب قدرت از طریق آزار و اذیت و همچنین ایجاد وحشت و اندوه در دیگران است.
ناشناس بودن، سهولت تحریک دیگران و منبع تقریبا پایان ناپذیر افرادی که میتوانند هدف این شکنجه ها قرار گیرند، به این معناست که اینترنت پر از مهاجمین است که طیف وسیعی را، از منحرفان جنسی که به دنبال کودکان هستند گرفته تا مزاحمین زنجیره ای که به هرشخص ممکن آزار میرسانند، دربر میگیرد.

این مزاحمان اینترنتی یا Cyberbully از فرستادن ای-میلهای آتشین یا flame mail و ای-میلهای کینه توزانه یا hate mail، دچار حسی از کامروایی و خوشنودی تبهکارانه میشوند. ای-میل آتشین، نامه الکترونیکی است که محتویات آن برای خشمگین کردن و به اصطلاح "آتش زدن" گیرنده طراحی شده است. ای-میل کینه توزانه نیز حاوی مطالبی تعصب آمیز، نژاد پرستانه، تبعیض جنسی و مانند اینهاست که با خشم و ابراز کینه بیان شده اند.

مزاحمین زنجیره ای یا Serial bullies، خشم و غضب فراوانی را نسبت به تمام افراد دیگر در درون خود انباشته اند. این احساسات میتواند شامل فرافکنی، انتقاد و عیب جویی ناروا و تمسخر و سرزنشی رئیس مآب باشد. این مزاحمان گاهی از شیوه ای استفاده میکنند که در آن مدعی میشوند محتوای نامه ایشان ،مورد تایید عده بسیاری است که با ای-میلهای خود وی را حمایت کرده اند. این گفته ها تقریبا در تمام موارد جعلی یا تحریف شده است. هدف به کارگیری چنین روشی تحلیل بردن اعصاب و روان گیرنده است. گول ظاهر چنین نامه هایی را نخورید زیرا هیچ پایه و اساسی ندارد.

افرادی که به آزار دیگران میپردازند، در ایجاد اختلاف میان افرادی میپردازند که در صورت رفاقت، میتوانند اطلاعاتی بر ضد او رد و بدل کنند.روش ایجاد اختلاف، تحریک و تهییج طرفین است که برای شخص مردم آزار بسیار لذت بخش است. زیرا او میداند که همواره میتواند لااقل یک نفر را وادار به انجام عملی کند که بعدها بتواند با تحریف آن موجب افزایش خشم و غضب دیگران شود. این رفتار تا جایی ادامه میابد که او با خوشنودی تمام مینشیند و برخوردهای ویرانگرانه دیگران نسبت به همدیگر را تماشا میکند.

بسیاری از این مزاحمان زنجیره ای، به دنبال کسب توجه هستند. آنها بیش از هرچیز به دنبال توجه هستند. و مهم نیست که این توجه منفی یا مثبت باشد، مهم این است که آنان موفق شوند کسی را تا حدی تحریک کنند که به آنها توجه کند و حتی بر سر آنها فریاد بکشد. درست مانند کودک دو ساله ای که با جیغ و دادهایش به دنبال جلب توجه والدین خود برمی آید.

بهترین روش مقابله با این افراد، اجتناب از دادن پاسخ به آنان و نادیده گرفتن آنهاست که به شدت از آن متنفرند. به عبارت دیگر، به آنچه از سمت این افراد براتان ارسال میشود پاسخ ندهید،چنان که انگار او وجود ندارد. به عبارت دیگر، با هیچکس مانند هیچکس رفتار کنید.

خشم مزاحمان زنجیره ای به خصوص هنگامی بر انگیخته میشود که با فردی مواجه شوند که بتواند درونشان را ببیند و موجود ضعیف، ناقص، نابالغ(از لحاظ فکری)، ناهنجار و مهاجم واقعی را کشف کند.

اگر شما گیرنده نامه های الکترونیک توهین آمیز، آتشین یا کینه توزانه بودید، میتوانید آن را به abuse@isp ارسال کنید، به جای isp باید نام سازمان خدمات اینترنتی را که شخص مزاحم از طریق آن برایتان نامه ارسال میکند، بنویسید. برای مثال yahoo.com .

هرچند که این سازمانها ممکن است نسبت به هر اعتراض واکنش نشان ندهند، اما هرچه شکایات رسیده از یک مزاحم به خصوص بیشتر باشد، (همراه با نمونه نامه های او)، امکان بستن account او بیشتر خواهد شد.

اهداف این افراد رسیدن به قدرت، کنترل، سلطه گری و مطیع سازی دیگران است. آنها با دیدن واکنش شما لذت میبرند. چگونگی واکنش شما اهمیی ندارد، تنها اطمینان یافتن از اینکه موفق به برانگیختن شما شده اند، برایشان کافی است زیرا نشانه ای بر داشتن "قدرت" و "کنترل" بر شما است. پس از موفقیت در این مرحله، او باید شما را فرسوده کرده و از پا درآورد. شما هرچه بیشتر برای فرار از این موقعیت توضیح دهید، مشورت کنید و یا از در دوستی درآیید و در کل هرچه نا امیدانه تر برای رهایی از این وضعیت و ایجاد ارتباط با آنها کوشش کنید، بیشتر موجب شادی وی خواهید شد.

شما باید این نکته را بخوبی درک کنید که ایجاد ارتباط به شیوه بزرگسالان عاقل و بالغ، با موجودی ناهنجار و دچار عقب افتادگی احساسی، ممکن نیست. قانون شماره یک برای مقابله با چنین رفتاری این است: پاسخ ندهید، ارتباط برقرار نکرده و خود را درگیر نکنید. انجام این کارها آنقدر که به نظر میرسد ساده نیست. طبیعی است که شما بخواهید در مقابل چنین مطالب از خود دفاع کنید و شخص مزاحم را سرجای خودش بنشانید. خلاصه کلام اینکه هرگز با یک مزاحم زنجیره ای بحث نکنید. زیرا این فرد هرچند دارای ظاهر یک بزرگسال است، اما درواقع کودکی است که بالغ نشده و هرگز هم نخواهد شد. این افراد معمولا در الگوهای فکری خود دچار ناهنجاریهایی هستند و افکار و ارزشهایشان به هیچ وجه مانند شما نیست البته اگر فکر و ارزشی داشته باشند!!.

قانون دوم این است: تمام ای-میلها و یا کامنتهای شخص مزاحم را نگه دارید. یک پوشه جدید در صندوق پستی خود بسازید و تمام ای-میلهای مربوطه را به آن منتقل کنید. مجبور نیستید این نامه ها را بخوانید. فقط بدانید که هر زمان نوبت عمل شما رسید، این پوشه حاوی ای-میلهای مزاحم، شاهد شما خواهد بود. مزاحمان اینترنتی، افرادی وسواسی هستند و اگر یک account آنها بسته شود، از نشانی دیگری به فرستادن این نامه ها ادامه میدهند. حفظ ای-میلها به مقایسه و تشخیص فرد مزاحم کمک فراوانی خواهد کرد. زیرا این نامه ها دارای کلمات، جملات یا فرم کلی مشابهی خواهند بود.

قانون سوم :درک و شناخت این مزاحمتها است. شما باید متوجه شوید که با شخصی دارای ذهن مشابه خود طرف نیستید. در مقالات بعدی به شرح مفصل شخصیت چنین افرادی خواهم پرداخت.

قانون چهارم: کمک گرفتن است. اگر شما جوان و کم تجربه هستید، اجرای این قانون کاملا حیاتی است. گاهی حتی بزرگسالان پرتجربه و بالغ نیز نمیتوانند به تنهایی در مقابل مزاحمتها و آزارهای این چنینی مقاومت کنند. به خصوص که گاهی طرف مقابل شما فردی خطرناک با مشکل روانی حاد است.

قانون پنجم: گوش به زنگ تحریکات او باشید. این روش، طعمه اصلی او برای به دام انداختن شماست. یک اظهار نظر تحریک کننده برای شما فرستاده میشود و شما در مقابل فرد دیگری قرار میگیرید. شخصی که هردوی شما را به این مقابله وادار کرده است، کناری می ایستد و بر آشوب دست ساخته خود نگریسته و لذت میبرد و گاهی بر آتش معرکه می افزاید.

قانون ششم: به یک ناظر مبدل شوید. هرچند ممکن است شما خود هدف خشم یک مزاحم اینترنتی باشید، اما میتوانید خود را طوری تعلیم دهید که به یک ناظر تبدیل شوید. اینکار شما را از خط مقدم خارج کرده و امکان مطالعه و بررسی این شخص و جمع آوری مدرک را برایتان فراهم میکند. هنگامی که شخصی رفتارهای آزارنده را در پیش میگیرد، به صورت ناخودآگاه نقاط ضعف، نقصها و کمبودهای خود را در معرض دید همگان قرار میدهد. به عبارت دیگر، آنها با به هم بافتن داستانی جعلی که برپایه خطاهای خودشان استوار شده است، شما و دیگران را در معرض اتهام قرار میدهند. از این به بعد، اگر نامه آزارنده، توهین آمیز یا کینه توزانه ای دریافت کردید، از خود بپرسید "این شخص این بار به افشای چه نقاط ضعفی در خود دست زده است؟"

قانون هفتم : تصمیم بگیرید که چه زمانی باید وارد عمل شوید. برای چنین کاری باید با دقت آماده شده و حمله سخت و پرقدرتی را طرح ریزی کنید. گاهی پاسخ ندادن و نادیده گرفتن کوششهای این شخص، او را دلزده کرده و از ادامه کار منصرف میکند. اما گاهی پیش می آید که این شخص مزاحم- بخصوص اگر سابق بر این واکنش شما را دیده باشد- چنان وسواسی در مورد برانگیختن شما دارد که نمیتواند از ادامه کار دست بردارد. شما باید کاری کنید که او از رفتار خود دست بردارد و این کار تنها با روشهای سریع و قانونی و تنها در زمان مناسب، قابل اجراست. هرگز به تنهایی با شخص مزاحم روبرو نشوید، زیرا آنها را به ادامه آزار خود تشویق خواهید کرد. همواره از شخص سومی-مانند یک مشاور- کمک بخواهید.

بازهم تکرار میکنم:
هرگز کوشش نکنید که شخصا با یک مزاحم اینترنتی مذاکره کرده، ارتباط برقرار کرده یا از در دوستی درآیید. قانون اول را هرگز فراموش نکنید: پاسخ ندهید، ارتباط برقرار نکرده و خود را درگیر نکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 9:30  توسط سیاوش چشم پیام   | 

دعا

با خبر شدیم که همکار ارجمندمان آقای محمدرضا دشتی اردکانی،ریاست کانون سردفتران و دفتریاران بر اثر بیماری قلبی در بیمارستان بستری شدند،از خداوند متعال برای ایشان شفای عاجل خواستاریم و امیدواریم بزودی با تنی سالم از بیمارستان مرخص شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 8:24  توسط سیاوش چشم پیام   | 

شادباش

ششم دی ماه ، ۲۸۲ روز از سال گذشت تا بهانه ای برای تبریک و شادباش گفتن مرتبط با شغلمان فراهم آید.علیرغم تمام نا ملایمات و کارشکنی ها،روز ششم دی بالاخره توسط همکاران بعنوان روز سردفتر و سند رسمی شناسانده شد.امیدوارم سال آینده مناسبت این روز را در تقویم هم ببینیم .

ششم دی،روز سردفتر بر تمام همکاران فرخنده باد

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 8:23  توسط سیاوش چشم پیام   | 

خنده بازار

با کلی شوق و ذوق رفتم خونه، می گم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین نمره رو گرفتم.میگه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن..                         

 به مامانم می‌گم می‌خوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم؛ می‌گه برو... برو مستقل شو... برو ایدز بگیر.......!!!

پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟دختر: دارم ماهو میبینم بابایی!پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!

عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می‌بيند. مارک تواين

مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي. مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد. به راهش ادامه داد. ... به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد. بازهم نجات پيدا كرده بود. مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟؟؟


اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند
اونایی که منفعت میبرند:
رستورانها
کافی شاپها
ایرانسل و همراه اول !!


دختره تا دیروز که خونه باباش بود از شیلنگ حیاط آب میخورد, الان که ازدواج کرده میگه آب معدنی دماوند استاندارد نیست!!                              

تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟!

پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمیتونسته بشنوه . بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب میشه دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا میشنوه دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنواییتونو بدست آوردید
پیرمرد میگه نه من هنوز بهشون چیزی نگفتم هر شب میشینم و به حرف هاشون گوش میکنم فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کردم!!

اگه زنها دنیا رو می‌گردوندند هیچ جنگی وجود نداشت !فقط چند تا کشور لوس با هم قهر بودن و از هم غیبت میکردن و با هم حرف نمیزدن..!!


همیشه به من میگن
مثل بچه ی آدم رفتار کن!
من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل؟؟؟؟؟؟

 یارو با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه، حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه!! بعد نیم ساعت برمیگرده میخواد بره بیرون، دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه نوکرم!!

تو کوچه ترقه زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد؛ دو دقیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر مواظب باش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 8:28  توسط سیاوش چشم پیام   | 

حذف کارت پایان خدمت برای معاملات

خواستم دیگه ننویسم ولی این خبر رو نتونستم ننویسم.پیش از هرچیز از جناب سیروس عزیز بابت زحماتی که میکشن و مخصوصا بابت این خبر بسیار سپاسگذارم. متن ایمیل ارسالی جناب سیروس به این شرح است :

بموجب ماده 7 قانون اصلاح موادی ازقانون وظیفه عمومی ،الزام دفاتراسنادرسمی به اخذگواهی پایان خدمت ومعافیت هنگام تنظیم سندحذف گردید.لذازآقای ناظم سردفترمحترم اسنادرسمی 4 شهرضاکه امکان ملاقات بانماینده محترم شهرضاجهت انعکاس مشکلات ارباب رجوع خصوصاایرانیان مقیم خارج رافراهم آوردندنیزآقای معزالدینی سردفترمحترم 24 تهران که درجلسات کمیسیون برنامه وبودجه وامنیت ملی مجلس شورای اسلامی فعالانه حضورداشتندونیزآقای مهندس عبدالهی رئیس محترم کمیسیون برنامه وبودجه مجلس شورای اسلامی وآقای دکتریوسفیان ملانماینده محترم آمل ونایب رئیس کمیسیون مذکوروآقای دکترحیدرپورنماینده محترم شهرضاوعضوکمیسیون امنیت ملی مجلس وجناب آقای جلالی مخبرکمیسیون مذکوروخصوصاستادفرماندهی کل قواکه درجهت رفع این معضل ومشکل عرایض نمایندگان کانون راپذیراگردیده ودرجهت انعکاس آن اقدام نمودندسپاسگذاری میشود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 9:22  توسط سیاوش چشم پیام   | 

بدرود

آرزو دارم که روزی

چشم بر امواج دریا

با نگاهی خیره بر پرواز مرغان

در کنار ساحلی تنها بمیرم

آب یادم را به ساحلها براند

مردم آنسوی دریا

قصه هایی را برای کودکان خویش ،زین تنها بگویند!

--------------------------------------------------------

شاید با نبودن من ،دل آندسته که حضوری ، تلفنی و از راه ایمیل و کامنت ننوشتن را خواستار بودند آرام بگیرد.

خدا نگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 7:56  توسط سیاوش چشم پیام   | 

از سر نخوابیدن

بعد از یک ماه و اندی نخوابیدن تازه میفهمم که پدران و مادران چی کشیدن تا ماها انقدی شدیم.یخورده سخته ولی به سختیش می ارزه.تازه معنی سروده ایرج میرزا رو در مدح مادر درک میکنم.البته بازم اون روحیه شوخم مانع از این شد که این مطلب جدی باشه و تهش یخورده دوباره شوخی کردیم با ایراج میرزای عزیز و شعرش و بازهم البته بخشی از این شعر شوخی رو از جای دیگه پیدا کردم و مال خودم نیست و بخش دیگرش مال خودمه و چون یخورده آبکیه نمیگم کدوم بخشش مال خودمه!!

گویند مرا چو زاد مادر                پستان به دهان ‌گرفتن آموخت

شب‌ها بر گاهواره من                بیدار نشست و خفتن آموخت

 لبخند نهاد بر لب من                 بر غنچه گل شکفتن آموخت 

دستم بگرفت و پا به پا برد        تا شیوهٔ راه‌رفتن آموخت

 یک حرف و دو حرف بر زبانم          الفاظ نهاد و گفتن آموخت

 پس هستی من ز هستی اوست        تا هستم و هست دارمش دوست

این سروده که در بالا اومد در مدح مادران قدیم بود و الحق که راست گفتن مادر هم مادرای قدیم!! و اما مادران جدید:

گویند مرا چو زاد مادر                 روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح             بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید    تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش           تا رسم کمان کشیدن آموخت 

شیر خشک نهاد بر لب من         چیپس و لبو و آجیل بخوردن آموخت

پایم بگرفت و مای بی بی بست   تا شیوه رخت نشستن آموخت

یک سیخ و دو سیخ بر تن من       تا راه شکنجه از ازل بیاموخت

بدبختی من زهستی اوست         آیا که باید بدارمش دوست؟!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 9:55  توسط سیاوش چشم پیام   | 

نکاتی در مورد وکالت

دیروز دوست عزیزی از جنوب مرز پرگهر با بنده تماس گرفته و پرسشهایی را در مورد وکالت مطرح کردند . بنده به ایشان اطمینان دادم که دانش بنده به اندازه دانش ایشان بلکه پایین تر از ایشان است، اما این دوست عزیز اصرار داشتند که نظر بنده را بدانند. حقیر هم با دانش لنگمان پاسخهایی دادم ، اما چیزی که این وسط بود پرسشهای بسیار جالب این دوست بود که پاسخهایش را ذیلا میاورم . خدا را چه دیدید؟ شاید دوست دیگری هم چنین پرسشهایی در ذهن دارد.

1.  هرگاه دو یا چند نفر بنحو اجتماع وکیل در امری باشند هیچیک از آنها نمیتواند بدون دیگری وکالت کند مگر اینکه هریک مستغلا وکالت داشته باشند. استقلال در وکالت امری است خلاف ظاهر که باید با دلیل اثبات شود. اما در فرضی که دو یا چند نفر در زمانهای مختلف نایب بر امری میشوند ظاهر این است که استقلال دارند.

2.   در صورتی که دو وکیل مستقل از یکدیگر وکالت را بجا بیاورند ، عمل حقوقی کسی که زودتر انجام شده نافذ است و دیگری باطل میشود.

3.  در صورتی که دو نفر بنحو اجتماع وکیل باشند به موت یکی از آنها وکالت دیگری باطل میشود و در صورتی که موکل وکیل دیگری بجای متوفی نصب کند و وکیل باقیمانده را نیز بطور ضمنی یا صریح ابقاء کند وکالت وکیل زنده نیز صحیح است .

4.  وکالت در هر امری مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر اینکه تصریح به عدم وکالت باشد اما در تعیین لوازم و مقدمات وکالت باید به قدر متیقن اکتفا کرد و اصل عدم ولایت و نیابت در این فرض نیز قابل اجراست.

5.     اجیر گرفتن برای اجرای وکالت نیاز به حق توکیل ندارد و اجاره و وکالت را نباید مخلوط کرد .

6.  در فرضی که وکیل حق توکیل به غیر نداشته و به غیر وکالت دهد،وکیل و شخص ثالث در قبال خسارات احتمالی که سبب شناخته شوند مسئول اند.

مورد شماره 4 بسیار جالب توجه بانکی های عزیز و بعضی از همکاران سخت گیر است و قاعده <<اذن در شی ء اذن در لوازم نیز هست>> را به ذهن متبادر میکند.

(بنا به درخواست یکی از خوانندگان پرسشهای همکار جنوبی ذیلا ذکر میشود)

۱.اگر به دونفر وکالتی داده شد و یکی به هر دلیل از حضور برای انجام مورد وکالت امتناع میکند آیا وکیل حاضر میتواند نسبت به انجام مورد وکالت اقدام کند؟

۲.در صورتیکه دو وکالتنامه در زمانهای مختلف به دو نفر داده شود و هردو متعلق وکالت را بانجام رسانند حکم چیست؟

۳.در فرض یک با موت یکی از وکلا تکلیف دیگری چیست؟

۴.آیا نیاز است که در وکالت نامه تمامی امور از بدو الی ختم مورد وکالت نوشته شود؟

۵.راهی وجود دارد که بدون توکیل انجام مورد وکالت را به دیگری واگذار کرد؟

۶.مسئولیت شخصی که علیرغم نداشتن حق توکیل وکالت را توکیل میکند چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 9:8  توسط سیاوش چشم پیام   | 

پیش درآمد انتخابات

آخرین جلسه فراهم آوری مقدمات برگزاری انتخابات هیات مدیره جامعه سردفتران و دفتریاران مازندران راس ساعت ۱۷ عصر در ساری و دفتر حاج آقای شعبانی و با حضور آقایان موسوی،ساداتی،رستمیان،شعبانی(ساری)رضایی،مهدوی(قائمشهر)عادلی(چالوس)حیدرزاده(آمل)رمضانپور خاکی(بابلسر)و چند گرامی دیگر و حقیر برگزار شد.در این جلسه مقرر شد تا جناب آقای ساداتی که بعنوان رئیس هیات اجرایی انخابات برگزیده شدند،کلیه امور مقدماتی برگزاری انتخابات را با همکاری سایر گرامیان عضو این هیات انجام دهند تا به امید خدا در تاریخ ۷/۱۱/۹۰ این انتخابات برگزار گردد.همچنین مقرر گردید تا چند روز آینده ضوابط کاندیداتوری همکاران ریش سفید باطلاع همگان برسد .سایر اخبار مربوط به جلسه دیروز را میتوانید و اخبار تکمیلی در خصوص ضوابط شرکت در انتخابات را در وبلاگ آقای ساداتی و آقای موسوی و همچنین از وبلاگ آقای عادلی پیگیری نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 8:11  توسط سیاوش چشم پیام   | 

آرزوی خوشبختی

دیروز با خبر شدم که یکی از همکاران بسیار گرامی ما دیگر در جمع همکارانم نیست.بنا به دلایل خاصی از آوردن نام این عزیز معذورم. آرزوی خوشبختی و شادکامی برای ایشان و خانواده در هر نقطه از دنیا دارم و امیدوارم که خداوند ایران زمین همیشه  پشت و پناه ایشان و خانواده شان باشد و در لحظه لحظه زندگی در پناه الطاف خداوند و سایه رحمتش باشند.از تمامی دوستان و عزیزان خواهشمندم برای این دوست گرامی دعای خیر و آرزوی شادکامی و سربلندی داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 9:45  توسط سیاوش چشم پیام   | 

قلی رو توی ده راه ندادن...............!

امروز خبر مهم بیشتر وبلاگها و سایتهای مرتبط با دفاتر اسناد رسمی و خبری این بود: دعوی ۱۴ ساله بین مشاوران املاک و دفاتر ختم به خیر میشود!!

من نمیدونم این قلی چقدر دوست داره خودش رو به ما بماله،حتی اگه شده واسه دعوی!.آخه قلی جون عزیز دلم،برادر من،تا حالا شنیدی یارو رو تو ده راه ندادن سراغ خونه کدخدا رو میگرفت؟. تو هنوز توی هوا سرگردونی و نمیدونی باید زیر مجموعه کدوم قوه باشی ، اونوقت دوست داری به بانک اطلاعات املاک سازمان ثبت دسترسی داشته باشی؟بیخودی سروصدا نکن و خودت رو به در و دیوار نکوب،میدونی چرا؟چون من سردفتر هم به بانک اطلاعات املاک دسترسی ندارم مگر موقعی که میخوام سند انتقال ملکی رو ثبت بکنم،تازه اون هم باید از ثبت استعلام بگیرم تا معلوم بشه وضعیت ثبتی ملک چیه.اطلاعات املاک مردم مثل اطلاعات حساب بانکی شون محرمانه و غیر قابل افشا هست و ادارات ثبت فقط مجازن که به استعلاماتی که از مراجع قضایی میاد جواب بدن،حالا تو خودت بشین فکر کن ببین کجای قضیه قرار میگیری؟.آخه تو چیکاره حسن مملکتی؟کی گفته که تو باید بتونی از ثبت استعلام بگیری؟.هی بهت میگم شب شام زیاد نخور،نتیجه اش میشه این که هر از چندی یه چیزی میگی و همه مارو یه مدتی سرگرم میکنی.حالا بگو ببینم،این قضیه دعوی ۱۴ ساله چی بود؟آخه تو خودت بگو،تو قد این حرفا هستی که ما بخوایم باهات دعوی کنیم؟تو نیستی که هی خودتو میندازی جلوی دست و پای ما؟.نمیدونم چی بگم.از دست تو دیگه کلافه شدم.حیف که به آقای عادلی قول دادم عصبانی نشم.حیف.!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 8:40  توسط سیاوش چشم پیام   | 

تقویم تاریخ

امروز زادروز کوروش بزرگ ،بنیانگذار امپراتوری هخامنشیان بود.بزرگترین امپراتوری که بشر تا به امروز دیده.در سال دقیق تولد کوروش مورخان اختلاف نظر دارند و سال تولدش را از ۲۵۹۱ سال پیش (۵۸۰ سال پیش از میلاد مسیح) تا ۲۵۶۴ سال پیش (۵۵۴ سال پیش از میلاد مسیح) نوشته اند.اما نکته جالب اینجاست که همگی مورخان حتی هرودوت که دشمنی اش با ایرانیان بر همگان آشکار است و دستکم سه کتاب مقدس (انجیل،تورات و قرآن)از وی با احترام سخن گفته و وی را مردی مصلح،نیکوکار،دانشمند(هم از نظر نظامی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی) و سخاوتمند نوشته اند. در انجیل و تورات از کوروش بعنوان مسیحا و در قرآن با نام ذوالقرنین یا همان لوقرانیم یاد شده که در هر سه مورد به نجات انسانها از دست حکومت های زورگو و مستبد پرداخته است.کوروش بنیانگذار امپراتوری بود که تاکنون مانند آن دیده نشده و تاریخ را وادار به ادای احترام کرده است و به گفته یکی از مورخان : تاریخ برای هخامنشیان کلاه از سر برمیدارد . به گفته یکی دیگر از مورخان : کوروش یکی از معدود کسانی در تاریخ است که شایستگی پسوند بزرگ را دارد.ایرانیان وی را پدر و ممالک زیر سلطه او را شاهنشاه و یونانیان وی را شاه بزرگ و امپراتور میخواندند و ما امروز پس از دوهزار و پانصد و اندی سال ، میراث دار ملکی هستیم که روزی از هند تا روم و از سیبری تا آن سوی موجهای گرم خلیج فارس گسترش داشته است و به حق به آن افتخار میکنیم.

هرگز نخواب کوروش ، ای مهر آریایی            بی نام تو وطن نیز ، نام و نشان ندارد

خجسته باد زاد روزش.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 21:34  توسط سیاوش چشم پیام   | 

خداوند را سپاس

۱.دیروز ساعت ۱۷ و ۴۰ دقیقه خداوند زیباترین و ارزشمند ترین هدیه اش رو به من داد.بعد از مدتها انتظار و به جرات میتونم بگم خون دل خوردن دیروز غروب بود که توی صف منتظران بابا شدن نشسته بودم و دست بر قضا اولین نفری بودم که اسمش رو خوندن،رفتم جلوی در اتاق عمل ،دیدم یه تخت کوچولو آوردن که روش یه پارچه آبی کشیده بودن و انگاری یه چیزی داشت زیر پارچه ورجه وورجه میکرد،پارچه رو که زدم کنار دیدم یه دختر کوچولو زیر پارچه داره به من نگاه میکنه،دکتره گفت این دختر شماست.باور کنید یا نه کاملا هنگ کرده بودم،نمیدونستم باید چیکار کنم یا چی بگم.مخم قفل بود و هر کاری میکردم به خودم مسلط بشم نمیتونستم.نه میتونستم بخندم نه اینکه گریه کنم و نه حتی میتونستم عادی باشم.خیلی هیجان زده بودم،بعد از چند دقیقه با درخواست پرستار برای شیرینی یخورده حالم بهتر شد و تونستم نگاهم رو از بچه بردارم.یه حس عجیبی بود. از بعد از اون سیل تلفنهای دوستان و همکاران بود که با محبت هاشون حقیر رو انقدر شرمنده کردن که از دیشب تا حالا هر موقع یادم میاد بغض گلوم رو فشار میده و خدا رو شکر میکنم که چنین دوستان و همکاران با محبتی دارم. از خدا بخاطر دخترم و ایضا حاج خانوم و از دوستان و همکاران بخاطر ابراز محبتهاشون متشکرم .

۲.تازه میفهمم که وقتی استاد طباطبایی میگفتن : که حالا بذار دنیا بیاد یه کرشمه و گوشه چشم واست بیاد اونوقت میفهمی دنیا دست کیه !! یعنی چی.

۳.از امروز دیگه هیچ بهانه ای برای شرکت نکردن در جلسات و مسابقه فوتبال و غیره ندارم.آخ آخ،باید چه بهانه ای جور کنم خدا میدونه!!.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 7:33  توسط سیاوش چشم پیام   | 

اقدامات تازه داروغه شهر

چند روز پیش در پی تماس تلفنی با یک از همکاران شنیدم که بنگاه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ باز شروع به توهین و تخریب چهره دفاتر اسناد رسمی کرده .موضوع را زیاد جدی نگرفتم تا اینکه در وبلاگ جناب آقای موسوی این مطلب را خواندم.دوباره آتش غیرت و روحیه جنگجویی زبانه کشید وبالا گرفت ولی چه سود که به سرعت هم خاموش شد!!. به قول حافظ که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.شاید بپرسید که چرا.به دلایل زیر:

۱.در دوره قبلی از تهاجمات بی امان روزنامه ها و خصوصا بنگاه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ هرچه ما داد زدیم و حنجره دریدیم،کانون عزیزمان صدای ما را نشنید(البته به نظر حقیر بخوبی شنید ولی نشنیده گرفت) و دریغ از اقدامی در این خصوص.بجای پشت دست به دهان متجاوز کوبیدن و دندانهایش را خرد کردن یک نامه ی سراسر محبت آمیز و فدایت شوم برای این بنگاه خبر پراکنی نوشته شد که آن بنگاه هم نامه را به هیج جایش حساب نکرد و با پوزخندی که نثار ما که نه بلکه خوش کرد از کنار قضیه گذشت.پوز خندی که صدایش را الان داریم میشنویم.

۲.هر موقع که به منزل پدری جهت گشاده شدن روحیه میریم از جلوی در چندتا بنگاه اتومبیل و چندتا دفترخانه باید رد بشیم.افسوس میخورم که بنگاههای اینگونه همکاران(اگر توجه کنید ننوشتم دفاتر،چون شان دفاتر بالاتر از این است) باز است و حضرات دلال هم مثل مور و ملخ با شتاب برای ثبت که چه عرض کنم ،اون یکی مورد اتومبیل به بنگاهشون میرن.خب یخورده از گستاخی بنگاه خبرپراکنی ۳۰/۲۰ هم تقصیر این حضراته.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 8:56  توسط سیاوش چشم پیام   | 

گوگل یا گوگولی؟!!

هر روز صبح عادت دارم که برای بررسی بازدیدهای روز قبل و دلایل بازدید ها سری هم به سایت وبگذر بزنم.امروز که سر زدم دیدم بنده خدایی بوسیله سایت گوگل به وبلاگ ما هدایت شده بود بدلیل این پرسش : ریش و سبیل در نمیارم،چیکار کنم؟!!!!!.آقا جای همتون خالی،وقتی اینو خوندم انقد خندیدم که نگو.جون به جونم بکنن این روحیه شوخ طبعی از تنم در نمیره،هی تو فکر خودم یه کسی رو تصور میکردم که چون ریش سبیل درنمیاره به انواع و اقسام داروها متوسل شده و حالا داره مشکلش رو تو گوگل سرچ میکنه و این حضرت گوگولی هم نا امیدش نکرده!.همش قیافه اون بنده خدا میاد تو ذهنم که وقتی با امید و آرزو وبلاگ من رو باز کرده و هرچی توش دنبال داروی کچلی صورت گشته پیدا نکرده!!.
دیگه چیکار کنیم آقا،از زور بی مطلبی داریم به این و اون گیر میدیم.شاید یخورده دیگه اوضاع همینطوری در سکوت بگذره به خودم هم گیر دادم.!!.زیاد سخت نگیرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 8:32  توسط سیاوش چشم پیام   | 

امان از دست مردم

امروز تقریبا روز خلوتی بود.نشسته بودم و داشتم به در و دیوار نگاه میکردم و هر از چندگاهی به پرسشهای کارآموزها جواب میدادم(نه که خیلی بلدم!!).چندی به همین منوال گذشت تا خدا یه گواهی امضا برامون فرستاد.دادم دست خانم علیپور که انجام بده و رفتم پشت کامپیوتر،سرم تو کار خودم بود که دیدم طرف داره سر پول با خانم علیپور با داد و بیداد بحث میکنه.خیلی وقته که دارم تلاش میکنم با اینگونه امور مردم عصبی نشم و به قول استاد عادلی از آپارگاد استفاده نکنم.طرف به قول مولوی:

 گفت و گفت و گفت تا خاموش شد             کف به لب آورده و مدهوش شد!!

باری،این گفت و شنود ادامه داشت و من هی به خودم نهیب میزدم که نباید دخالت کنم.میخواستم ببینم این یارو که سنی ازش گذشته بود تا کجا میخواد واسه ۱۰۹۰۰ تومن چونه بزنه که یکدفعه  احساس کردم چیزی شبیه به کوفتتون بشه دزدها شنیدم.گوشمو تیز کردم دیدم طرف همین حرفو زده و چند بار هم تکرارش میکنه.سرمو از توکامپیوتر بلند کردم و بهش زل زدم ولی داشت به خانم علیپور نگاه میکرد و همش حرفش رو تکرار میکرد و تازه میگفت به حق خودتون قانع نیستین و حروم میخورین!!.داشت از در میرفت بیرون که برگشت به من نگاه کرد و گفت : بر پدر همتون و به اینجا که رسید فکر کنم خشمی که تو چشمام داشت موج میزد رو دید و بقیه حرفش رو قورت داد!!.باور کنین قورت دادن رو دیدم و اونقدر عصبانی بودم که اگه از جام بلند میشدم چنان آپارگادی بهش میزدم که حتما سرش میخورد به سقف(از بچگی روی اسم پدرم خیلی حساس بودم).همزمان با قورت دادن حرفش با یه حالتی از ترس گفت : حاجی ،من که چیزی نگفتم،یه غلطی کردم،شما چرا اینجوری شدی!!.باور کنین تازه فهمیدم صورتم چه شکلی شده.دیدم بچه ها با یه حالتی از ترس دارن بهم نگاه میکنن،مشتری ها خودشون رو جمع و جور میکنن و بهم زیرگوشی حرف میزنن و منو نشون میدن.طرف از در رفت بیرون،یا بهتر بگم در رفت!!.رفتم گلاب به روتون دفتر و خودمو تو آئینه دیدم،تا حالا صورتم انقد سرخ و چشمام رگ زده بود که گفتم الانه که سکته کنم!!.فهمیدم که باید دوباره به روش قدیمی و مورد تنفر استاد عادلی(آپارگاد) متوسل بشم.چون دفتر خلوت شده بود رفتم تو بایگانی و چند دقیقه به گلابی آویزون از سقف مشت زدم،با چنان سرعتی که تا حالا نزده بودم.بعد از ۵ دقیقه دیدم صورتم خنک شده و چشمام درد نمیکنه و همه چی تموم شده بود.یه راه جدید واسه تخلیه خودم پیدا کردم.

به همکاران توصیه میکنم یه چیزی مثل گلابی یا کیسه بوکس تو بایگانی داشته باشن،واسه این مواقع خیلی مفیده!!. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 11:49  توسط سیاوش چشم پیام   | 

مهمانی که صاحب خانه است

۱.شنیده ها حکایت از این داره که مهمونی که خودش یه پا صاحبخونه به حساب میاد(استاد طباطبایی) در استان ماست و مشغول استرس زدایی!! از خودشه،هرچند در اینجا هم از دست دفترخونه آرامش پیدا نکرده و من به شخصه میزبان خوبی براش نبودم ولی امیدوارم که بهشون خوش بگذره و بازهم از این کارا بکنن و ما رو مشرف بکنن.

۲. ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ !!!. تعداد صفرها رو بشمارید ببینید چندتاس؟!! سه هزار میلیارد تومن؟یعنی سه ترلیون تومن؟سه ترلیون تومن اختلاس؟بخدا اگه در کشور دوست و همسایه ما چین(همین بغله و تازه کمونیست هم هستن!!) چنین اتفاقی در اشل یک سی هزارم می افتاد یارو رو میکشتن و تیکه تیکه میکردن و هرتیکه رو تو یه بیابون میسوزوندن و خاکستر یارو رو هم عقیم میکردن و خاکسترها رو تو هفت دریا پخش میکردن تا نکنه کسی دوباره هوس اینکارا به سرش بزنه.ما میگیم اگه ماهی یک میلیون تومن داشته باشیم خوبه،اگه سه میلیون تومن باشه که خیلی خوبه،حالا اگه شد ده میلیون تومن که دیگه نگو،اگه صد میلیون تومن بشه دیگه نمیدونیم باید باهاش چیکار کنیم!!،وقتی شد یه میلیارد احتمالا از خوشحالی خودکشی میکنیم!!.حالا اوشون یه میلیارد نه،سه میلیاردم نه،سی میلیاردم نه!!،سیصد میلیاردم نه!!،و .......................... یه دفعه سه هزار میلیارد تومن؟آخ که اون صفرهاش سرگلوت بچسبه!!،آخ که دندونه سه لای دندونات گیر کنه درنیاد!! سه هزار میلیارد تومن؟یعنی سه ترلیون تومن؟سه ترلیون تومن اختلاس؟

۳.میدونم مطلب شماره یک هیچ ارتباطی به دو نداره ولی خب دیگه آدم از بعضی چیزا خیلی چیزش میگیره!!.آخه سه هزار میلیارد تومن؟یعنی سه ترلیون تومن؟سه ترلیون تومن اختلاس؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 8:25  توسط سیاوش چشم پیام   | 

..........

یه چند وقتی سرم به شدت شلوغ شده بود و همش درگیر بودم.فکر نکنید توش پول بودا،نه،بانوی اول دربار که به همون دلیل! الان هشت ماهه که خونه نشین شده،پدر گرامی که همیشه یار و یاور و غم خوار و نقطه اتکای دفتر ما و منزل ما بود بدلیل خستگی ناشی از کهنسالی توانایی به دفتر آمدن را نداشت و من تشخیص دادم که نیاد بهتره.به قول قدما،القصه،یه چند روزی  دفتر رو به دندون کشیدیم تا شاید یه فرجی بشه که خدا ازآسمون واسمون دوتا کارآموز حقوق خوان انداخت که دست بر قضا هردوشون هم بسیار مشتاق و کار راه بنداز هستن و خدا رو شکر دوباره یه مقدار سرم خلوت شد و تونستم بیام و این چند خط رو بنویسم.اگرچه نوشتن و ننوشتن من فرقی نمیکنه و دوستان معمولا دنبال مطالب با محتوا هستن نه این مطالب ما،ولی بازهم پوزش میطلبم که مدتی ننوشتم.قول میدم که از این به بعد به موقع بنویسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 12:59  توسط سیاوش چشم پیام   | 

بازهم چندگانه(جدی،تیکه،شوخی،انتظار)

۱.در پی درخواست از همکاران برای معرفی حضرات دامپر،تا به حال کسی مبادرت به معرفی کس دیگری نکرده که این دو دلیل میتونه داشته باشه.در خوشبینانه ترین حالت اینکه هیچ دامپری در کشور وجود نداره!! و در حالت معمول باید گفت که همکارها با هم تعارف دارن.البته یکی دونفر دامپری که تو شهر ما بودن با من تماس گرفتن و درخواست کردن که اسمشون رو نزنم و خودشون رو اصلاح میکنن.!!.البته از اون به بعد دیگه خبری از دامپینگ این همکاران نشنیدیم.امیدوارم که در تمام کشور خبری از دامپینگ نباشه .

۲.شنیدستم (به قول استاد طباطبایی!!) که حضرت قلی باز در نبود من حرف زده و دلش میخواد جواب بشنوه.قلی ،عزیز،جون مامانت بس کن.آخه تو رو چه به شش درصد؟سواد داری؟مسئولیت داری؟سند تنظیم میکنی؟چیکار میکنی که باید اینجوری شیره مردم رو بمیکی؟خدا بخیر کنه.

۳.این خاله رویا هر از چند گاهی نفسش بند میاد.من همیشه نفسم بند میاد.استاد طباطبایی هم نفسش بند میاد.عمو وقتی صدای زن عمو رو میشنوه نفسش بند میاد.دوست شمالی(یلی) وقتی بازرس میبینه نفسش بند میاد.محضر دار وقتی وبلاگش فیلتر میشه نفسش بند میاد.بنظر من این تنگی نفس هم از خواص شغل سردفتریه.!!.(مثل اون یارو که به این نتیجه رسیده بود که عمده ترین دلیل طلاق ازدواجه!! منم از مشاهدات میدانی به این نتیجه رسیدم!!)

۴.فقط و فقط ۴۵ روز مونده.(به چی؟ بگذارید همون ۴۵ روز دیگه بگم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 8:14  توسط سیاوش چشم پیام   | 

پست مخصوص اعلام اسامی مفسدان اقتصادی!!

بنا به فرمایش استاد گرامی جناب آقای طباطبایی این پست برای معرفی تمامی همکارانی که دلسوز مردم هستند!!! و به دامپینگ روی آورده اند ایجاد شده و از همه همکاران در سراسر کشور درخواست میشود بدون هیچگونه مراعات حال و چشم پوشی یا خدای ناکرده دشمنی ،نسبت به اعلام اسامی این افراد تا تاریخ ۳۰/۶/۹۰ اقدام نمایند.لازم به ذکر است این اسامی تا تاریخ مذکور بصورت سری نزد اینجانب باقی میماند تا شاید حضرات دامپر سر به راه راست بیاورند و اسم خود را از این لیست سیاه پاک کنند.همچنین از دوستان خواهشمندم برای اعلام این اسامی از بخش نظرات و حتما بصورت خصوصی و با اعلام شماره دفترخانه و شهر سردفتر متخلف مبادرت به معرفی نمایند.باشد که این کار شروعی باشد برای جلوگیری از دامپینگ و سایر اعمال غیر قانونی این گرامیان. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 11:35  توسط سیاوش چشم پیام   | 

تعرفه جدید،باید ها و نباید ها

از ابلاغ تعرفه جدید دفاتر اسناد رسمی چند روزی نمیگذرد و از گوشه کنار شهر خبر میرسد که همکارانی به قصدی که نمیدانم روی به کاهش تعرفه های اعلام شده آورده و باصطلاح دامپینگ میفرمایند.چندی پیش باخبر شدیم که عزیزی در شهرمان گواهی امضا را ۷۰۰۰تومان و وکالت را ۲۰۰۰۰تومان میگیرد،بالفور دست بکار شده و جلسه ای با حضور تمام سران دفاتر برگزار کردیم ولی متاسفانه دوستان و همکاران ریش سفیدمان این جلسه را در شان ندیده و نیامدند که این مساله در جای خود باید بررسی گردد.در جلسه برگزار شده همکاری که دست به دامپینگ زده بود توجیه شده و قول دادند که دیگر رو به این حرکات شنیع !! نمی آورند،اوضاع بر وفق مراد بود و براحتی پس از انجام خدمات تعرفه را از مردم مطالبه میکردیم تا روزی دیدم از اداره بازرگانی(نزدیک به ۳ سال است که کلیه امور اداره بازرگانی قائمشهر را بنده انجام میدهم و سندشان هم به شکل تعهدنامه است) با بنده تماس گرفته شد و فرمودند که فلان دفترخانه (از همان السابقون بود!!) و فلان دفترخانه (از بچه های جوان تر)آمده اند و میگویند که ما تعهدنامه را برایتان با مبلغی بسیار پایین تر از چشم پیام برایتان تنظیم میکنیم و السابقون مبلغ ۲۰۰۰۰تومان و جوان تره ۲۵۰۰۰تومان را پیشنهاد داده است و این درحالی است که حقیر برای این تعهدنامه ها مبلغ ۳۱۹۰۰ تومان را دریافت میکردم.کار آن همکار جوان تر قابل توجیه است چون ایشان فردی معلوم الحال و منفور در بین تمامی همکاران است و سابقا که تعهدنامه ۸۵۰۰ تومان بود هم به بازرگانی مراجعه کرده و فرموده بود که با مبلغ ۳۰۰۰تومان سند تنظیم میکند !!.اما تعجب من از آن حضرت السابقون است که چطور در جلسه اول که خدا را شکر بیشتر همکاران امده بودند خودشان را در صندلی فرو کرده و تیپ متفکرانه به خود گرفته بود و از سابقه اش دفاع میکرد که دست بر قضا یکی دوبار هم توسط استاد مهدوی و استاد شریفی نیمچه ضایعی هم شد.یکی دو روزی بر همین منوال گذشت و اسناد بازرگانی که نخشکید هیچ ،شنیدیم حضرت السابقون در ازاء گواهی هر امضاء مبلغ ۶۰۰۰تومان از مردم میگیرد !!.

میخواستم به این عزیزان بگم که دنبال سند دویدن و نرخ رو کم کردن شباهت بسیار زیادی به شغل دیگه ای داره که جاش نیست اینجا اسمش رو بیارم ولی خودتون میدونید که چه شغلی رو میگم!!

قلم خشکید و فکر تحلیل رفت اما نتونستم چیزی بنویسم که در شان این آقا و امثال ایشون باشه ولی یه فکر زده به سرم،میخوام اگه همین منوال ادامه پیدا کرد اسامی این مفسدان اقتصادی!! رو اعلام کنم البته نه مثل رئیس جمهور که همیشه اون کاغذ معروف رو درمیاره ولی بازش نمیکنه،نه،اصلا میخوام یه پستی بنام دامپرها را بشناسید ایجاد کنم و اسم این افراد رو بزنم توش.شاید افاقه کرد و خجالت کشیدن که البته بعید میدونم چون خیلی پررو تر از این حرفها هستن.

کاش میشد عید قربان دامپری را سر برید!!       حیف باشد کشتن بره بجای دامپری!!

             من نمیدانم خدا،راز خلقت این قوم چیست؟     کس نخورده نان دامپینگ یا غذای دامپری

             بر در جنت نوشتند با خط خوش                      جملگی وارد شوید اما سوای دامپری!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 8:22  توسط سیاوش چشم پیام   | 

اندر حکایت راهور و آرزوی ثبت اسناد منقول دفترخانه ها

دیروز درحالی که مشغول انجام کار یک ارباب رجوع که درخواست گواهی امضاء داشت بودم از من پرسید:آقا،راسته که میگن دیگه نیاز نیست ماشین رو بیارن دفترخونه سند بزنن؟.اولش شگفت زده شدم،چون راستش رو بخواین خیلی وقته که این پرسش رو نشنیده بودم و فکر میکردم که دیگه به بوته فراموشی سپرده شده و مردم فهمیدن که صلاحشون در چیه.ولی بعد گفتم نکنه بازهم ناجا داره زیر زیرکی یه کارایی میکنه و کنجکاوانه از طرف پرس و جو کردم و دیدم که به به،حضرات تعویض پلاک در شهر ما هم دست بکار شدن و پس از تعویض پلاک به مردم میگن که دیگه نیازی نیست به دفترخونه برین و مردم ساده دل هم قبول میکنن و خوشحال از اینکه مبلغی جلو می افتن میدوند و میرن خونه هاشون.همین ارباب رجوع میگفت و البته پافشاری میکرد که :دوست خود من تو این ماه دو بار ماشین خرید و فروش کرده و فقط سی هزار تومن واسه تعویض پلاک داده و دفترخونه هم نرفته و مشکلی هم نداره .خیلی هم از این قضیه خوشحال بود که دیگه دفترخونه نیومده.بنده بعد از کلی استدلال و حرف و حدیث به این بنده خدا فهموندم که کار دوستش چقدر نادرست و خطرناک بوده و تلاش بکنه که دیگه این اتفاق نیفته و ظاهرا هم قبول کرد،ولی باید دید در عمل چی میشه.

فکر کنم این داستان مراکز تعویض پلاک  رو باید یکبار برای همیشه حل کنیم چون اینطوری هم به مردم و هم به ما صدمه های جبران ناپذیری میخوره که عواقبش چندین ماه یا حتی چندین سال دیگه نمود پیدا میکنن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 8:24  توسط سیاوش چشم پیام   | 

چند گانه

۱.پس از گذشت چند روز از ابلاغ تعرفه جدید اخبار واصله حاکی از اینه که یکی دو نفر از همکاران هنوز روشن نشدن که این تعرفه دیگه رقابتی نیست و نرخها مقطوع شده و دیگه نمیشه به کسی تخفیف داد و گواهی امضاء رو ۷۰۰۰تومن و تعهدنامه رو ۱۵۰۰۰تومن و وکالت رو ۲۰۰۰۰تومن میگیرن!!.باید به این گرامیان گوشزد کرد که ضرر این حرکت زشت ابتدا به خودشون و بعد به تمام همکاران وارد میشه و باید بدونن که مصداق بارز "یکی بر سر شاخ و بن میبرید" شدن.باز هم محترمانه از این دوستان درخواست میکنم که به راه راست و همراهی با سایر همکاران بپیوندن و بیخود خودشون رو دربین همکاران بدنام و منفور نکنن.فکر نکنید که چون با این حرکات در کوتاه مدت مشتریانتون زیاد میشن سودتون هم زیاد میشه،نه،تمام درصدهایی که خودتون بهتر از من میدونید چقدره رو باید از همون تعرفه مقطوع پرداخت کنید و تهش چیزی کمتر از دو یا سه هزار تومن براتون میمونه.پس شخصیت و شرفتون در بین همکاران دیگه رو به این بهای ناچیز نفروشید،مگر اینکه ارزشش بیش از این نباشه!!(همکاران قائمشهری،میدونید که چه کسانی مخاطب هستن؟)

۲.یکی از دوستانم دیروز توی خیابون ازم پرسید: فلانی ، تعرفه شما تغییر کرده؟.این پرسش خیلی برام ارزش داشت چون این نوید رو میداد که مردم از این قضیه باخبر شدن و دیگه جنگیدن برای گرفتن تعرفه داره تموم میشه و مردم دارن به این تعرفه عادت میکنن.

۳.دیروز ظاهرا روز خبرنگار بود.نه اینکه بخوام بگم روز مهمی بود،نه،ولی شنیده ها حاکی از اینه که طرحی در دست بررسی هست که خبرنگارها از مالیات معاف بشن!! و ظاهرا رئیس جمهور هم به خبرنگارها که دست برقضا عده ی کمی هم ندارن پاداش دادن!!.ای کاش ماه در تقویم یه روز داشتیم و بقیه موارد پیشکشمون.ولی از شوخی که بگذریم به نظر شما این فکر که خبرنگار نباید مالیات بده از کجا اومده و با چه منطقی سازگاره؟کارش از کار ما سخت تره؟درآمدش کمتره؟طنابی که بوسیله ی اون از خط فقر آویزون شده ! از طناب ما بلند تره؟!!خونش قرمز تره؟نونش از نون ما خشک تره ؟ و هزار ویک پرسش دیگه که نمیدونم پاسخشون چیه ولی میدونم اگه گرامیان کانون نشین تلاش میکردن تا یه روز هم بنام ما ثبت میشد خیلی خوب بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 8:59  توسط سیاوش چشم پیام   | 

تعرفه جدید

تعرفه جدید دفاتر اسناد رسمی بالاخره به تصویب رسیده و ابلاغ شد.نمیدانیم باید شاد باشیم یا از این بی اعتنایی به وضعیت معیشتیمان ناراحت !!.به هر صورت این تعرفه در سایت سازمان ثبت به نشانی www.ssaa.ir و در وبلاگ جامعه سردفتران مازندران به نشانی  www.sardaftaranmazn.blogfa.com در دسترس است و تاریخ اجرای آن نیز از ۱۵/۰۵/۹۰ اعلام شده .

همچنین برای دریافت تعرفه حساب و کتاب شده ! به ادامه مطلب مراجعه کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 19:52  توسط سیاوش چشم پیام   | 

اعلام انزجار

امشب در بخش ذره بین برنامه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ گزارشی تقریبا کمدی و یکسویه و تعمدی درخصوص تعرفه های دفاتر اسناد رسمی پخش شد که بنده از شدت برافروختگی برخود لازم دیدم که همین امشب جواب این برنامه خبر پراکنی را بدهم . از این که همکاران توسط کانون از مصاحبه بدون هماهنگی منع شده بودند میگذریم و کاری به تعرفه ی نخ نمای دفاتر اسناد رسمی و افزایش نرخ تورم در این ۷ سال نداریم.

۱. مجری این برنامه با چنان پوزخندی از دوری چشم حضرات تعزیراتی سخن میراند که انگار نمیدانست که سازمان تعزیرات حکومتی شایستگی نظارت بر این نهاد حاکمیتی را ندارد . ای کاش کمی در این مورد مطالعه میکرد و بعد دست به آلوده کردن دامن خویش و برنامه خبر پراکنی شان میزد.

۲ . تعرفه دفاتر اسناد رسمی از سال ۸۳ و متاسفانه بصورت مثلا رقابتی تعیین شده و دفاتر برای یک سند وکالت مجاز به اخذ ۶۰۰۰تومان تا ۳۶۰۰۰تومان بنا به میزان متنی که در سند نوشته میشود و همچنین شرایط بازار و هزینه های جاری شدند که متاسفانه این برنامه با نگرشی یکسویه و جانبدارانه (اطراف مقابل که جانبش را گرفته اند کاملا در بین همکاران شناخته شده است!!) هزینه وکالت را از چند دفتر پرسیده و پاسخهای متفاوت همکاران را که در همین دامنه اعلام شده توسط قوه قضائیه بود را بعنوان تفاوت در گرفتن هزینه و تخلف دفاتر اعلام کرد ، غافل از اینکه هر بچه ای میداند که قیمت وکالت با توجه به متن آن تعیین میشود اما مجری که جوانکی خنک و سبک نشان میدهد از مورد بی خبر است.

۳. از یک همکار درخصوص وکالت فروش یک دستگاه پراید مدل  ۹۰پرسیده شد و ایشان مبلغ ۱۲۳۶۰۰تومان را اعلام کردند و از همکار دیگری هزینه انتقال قطعی همان پراید پرسیده شد که ایشان ۱۵۳۱۳۶ تومان را اعلام کردند که این مبالغ بدون بهای اوراق و مالیات بر ارزش افزوده اعلام شد و در همینجا باید به این برنامه خبر پراکنی گوشزد کنم که در وکالت فروش اتومبیل تنها حق التحریر دفاتر است که تغییر میکند و از حد اعلی به ادنی سقوط میکند و به ۱۵۰۰۰تومان میرسد و مالیات نقل و انتقال و حق الثبت به قوه خود باقی است .

۴. در پایان همین بخش خبری ، خبری درخصوص دلالی برای پخش خبر در برنامه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ نشان میدهد که به خوبی پته این عزیزان را روی آب میرزد و دست برقضا نشان میدهد که احتمال سرازیر شدن پولهای هنگفت و بادآورده به جیبهای حضرات در ازای پخش این گزارش که بیشتر به یک کمدی  میماند وجود داشته و این مبالغ نیز از ناحیه همان دو دشمن خونی و سرسخت دفاتر پرداخت شده که این دشمنان معرف حضور همکاران هستند.

۵.در پایان از کانون محترم برای آخرین بار درخواست میگردد کمی به رگ سردفتری مبارکشان فشار آورده و وکیل کانون را از زیر کولر بلند کرده و به دادگستری جهت اقامه دعوی و ارائه دادخواست اعاده حیثیت به طرفیت بنگاه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ بفرستند تا این حضرات ،باعث تجری سایر هم صنفان خود نشوند.بدیهی است درصورت عدم اقدام کانون در این خصوص هرگونه عواقب بعدی بعهده مسوولان محترم بوده و تا ابد بر دامن ایشان نقش خواهد بست و نیز از همکاران تهرانی درخواست میگردد از آنجا که احتمالا اقدامات کانون در این خصوص صرفا به دادن یک بیانیه در سایت کانون و درخواست وقت برای دفاع از بنگاه خبر پراکنی ۳۰/۲۰ خلاصه میشود ، و برای اقامه دعوی بر علیه بنگاه خبر پراکنی مذکور باید در اقامتگاه ایشان یعنی درتهران صورت پذرید، شخصا به میدان آمده و با ارائه دادخواست ، ایشان را وادار به عذرخواهی نمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 21:29  توسط سیاوش چشم پیام   |